دوستت دارم عزیزم .

این عکس یکی از یادگاری های که می خواستم برات بفرستم .
نوشته ای که خیلی برام عزیزه چون از طرف تو بوده را بر روی یک تنه درخت نوشتم .
اکه قسمت بشه بدستت می رسه وگرنه تا آخر عمرم به یاد تو نگهش می دارم .
دوستت دارم نازنینم .
تولدت مبارک .
سکوت می کند صدا به حرمت سکوت تو
هزار حرف ناب هست میان این سکوت تو
نگاه می کنی و من دوباره مست می شوم
هزار باده خورده ام سلامت سکوت تو
بدون حرف و زمزمه تو آب می کنی مرا
زلال شد کلام من زچشمه ی سکوت تو
تمام شد کلام با رسیدنم به اسم تو
"الف" به "یا" رسید ومن مستمع سکوت تو
دوباره شعر ناب را خراب کرده این قلم
حیا نمی کند مگر زسالها سکوت تو
چگونه رخت برکشم به جایگاه مردگان
که مرگ مرده است با شنیدن سکوت تو




اینم چنتا عکس که بابای گلم خودش با مبایل گرفته .


تولد دوباره عشقمان را تبریک می گوییم .
سلام دوستان عزیز .
سال ۲۰۰۸ میلادی را به تمام برادران و خواهران مسیحی تبریک می گوییم .
امیدوارم سالی پر از موفقیت پیش رو داشته باشید .

موفق باشید .
خدایارتان.![]()
![]()
![]()
نه،ديگر نميخواهم احوال شما را جويا شوم
نميخواهم بدانم،خون به قلب و مغز نازنينتان ميرسد يا نه...
نميخواهم بدانم ،کجا هستيد،چه ميکنيد،طعم غروب دل تنگتان کرده يا نه.....
نميخواهم از شما اسطوره بسازم،منجي تان کنم و خودم را افتان و خيزان به دامان شما برسانم
بلکه دست نوازشی بر سرم بکشيد و آرامم کنيد
نميخواهم به هستی تان فکر کنم،به اين بينديشم که چگونه ميتوان اين لحظه های بد بو را
قابل تحمل کرد
به خيالتان ،مغرور رام نشدنی را توان شکستن داريد....
آنچه ميبينيد،کوزه هزار ترک است که تاب نسيم را ندارد
چه رسد به عبور بلند بالايی مثل شما

فراموشم کن
دستت را از دستهایم جدا کن ، سرت را از روی شانه هایم بردار ، و برای همیشه از
کنارم برو...
برو که دیگر نمیخواهم عاشق بمانم ، دلتنگت شوم و در انتظارت بنشینم!
برو که دیگر اشکی در چشمانم نمانده که برای تو بریزد!
خیلی خسته ام ، میخواهم با تنهایی باشم ، تنها در گوشه ای بنشینم و با خود درد دل
کنم!
برو ، برای همیشه ، فراموشم کن !
فراموشم کن زیرا به فراموشی ات می اندیشم!
اگر میخواهی گریه کنی ، در گوشه ای تنها بنشین و زار و زار گریه کن !
نمیخواهم چشمهایت را خیس ببینم و دلم برایت بسوزد!
دلم از سنگ شده ، دیگر یک ذره احساس در وجودم نیست !
بس است هر چه مرا با عشقت شکنجه دادی و مرا در آتش عشقت سوزاندی!
بس است هر چه سوختم و با عذاب عشقت ساختم!
رهایم کن ، آغوشت را دیگر برایم باز نکن ، دستانت را به سوی من دراز نکن زیرا همان
یک ذره غرورت را نیز خواهم شکست!
برو و برای همیشه اسم مرا از قلبت خط بزن و فکر با من بودن را از سرت بیرون کن!
دیگر نمی توانم غم و غصه های لحظه های با تو بودن را تحمل کنم ، هر لحظه به یادت
باشم و با خود بگویم ( این دیوانه کجاست؟ )
بس که به ساعت و ثانیه شمارش خیره شدم ، خسته شده ام ، بس که به انتظارت
نشستم تا تو بیایی دلشکسته شده ام....
دستت را از دستهایم جدا کن ، سرت را از روی شانه هایم بردار و برای همیشه
فراموشم کن!
فراموشم کن ، زیرا به فراموشی ات می اندیشم
